
اینگونه بلند
صدا نکنید ستاره را
آسمان آبي مي ترسد
اينگونه گام بر نداريد
كه ابر سفيد از صداي برگ برگ درختان
گريانتر است.
آهسته بياييد!
آهسته تر
كه من محتاج يك نگاه بي صدايم
تا خيال خسته من آسوده تر بخوابد.
كيوان
همه شب !
ماه به من می خندد
ریش می شود دلم از سنگ دلی
اما من خوب مي دانم
ما جور بدي به هم محتاجيم
تا هميشه !!
كيوان
می بندم دفترم را بر روی تو
اما !!
هی کسی می آید و
از من سراغ تمام
غروبهای نیامده ات را می پرسد
یادت باشد کسی همیشه اینجا
منتظر می ماند.
کیوان
منتظر می نگرند
تمام چشمها پي يك نظر
اينك آسمان خفته است و
ما همه سكوت بلند كوير را به زادن
دوباره دريا
منتظريم
ما منتظريم به يك قطره
به يك اشاره
و يا شايد به ديداري دوباره
آسمان خسته خفته
و ما به وسعت چشمهايمان نگرانيم.
كيوان
انگاه
که صدای شکستن
گریه باد می آید
در تصویر روشن اتاق
تاریکم
یگانه می درخشد حضور بی رنگ
باران بوسه های
دلواپسی دریای من
کیوان
برجسته ترین واقعه ی تاریخ بشری
سفر انسان به ماه نیست
بلکه حضور خدا در دنیاست
آیا واقعه ای مهم تر از این می تواند باشد؟
سخنان دادا پی واسوانی
باران كه مي آيد
ياد تو مي آيد
نفس كه مي كشم
بوي بهار مي آيد
صداي قدم كه مي شنوم
ياد من مي آيد
باران با تو مي آيد
نفس با تو مي آيد
صدا صدايي تو مي آيد.
كيوان
چگونه می دانستی که
اینگونه تمام سیب های خواب دیده مرا
با خود آورده ای
یکی قرمز
یکی زرد
- خوابت همیشه رنگین باد -
کیوان

همه شب
ماه به من می خندد
ریش می شود دلم از
سنگ دلی
اما من خوب می دانم
ما جور بدی به هم محتاجیم
تا همیشه.
کیوان
خدایا!
تو با ما سخن می گویی
اما ما ندای تو را نمی شنویم.
باید کودکی خود را که دیری است گم کردهایم
دوباره باز یابیم
تا ندای تو را به گوش دل بشنویم.
متبرکند آنان که روح کودکی را حفظ کرده اند.
زیرا که با خدا رابطه دارند.
(سخنان داداجی .واسوانی)
پائیز
غزل غزل ترانه به دفتر نبمه تر اردی بهشت
خواب خوش بید پیر
در رقص مجنون
ترجمان حافظ از گمشدگان
پیاله های پیاپی
کتابت تمام قصه های لیلا شدگان
به ویرانه دل می کشد هوار خاطره های
شبی بجا مانده از
شهری خاموش .
کیوان
جام شب می شکند روزگار سنگدل
شمع هنوز گريان است
شاهدي پشيمانم!!
كاش!
به پياله لب تو مست مي شدم
كيوان
آمدن و
رفتن همه آدمها
شاید گفتن این همه واژه
یا نگاه
به بودن به آرمیدن
چیزی جز این نیست
تا پاشنه در
صدای آمدی و
هرگز نرفتنی بدهد
از عشق
کیوان
یادت باشدکه همیشه
همین قلب بی قرار
جای هزار غزل عاشقانه را می گیرد
تو بخند!
تمام ترانه ها فدای یک تبسمت !
خاتون!
(مگر تو با ما بودی؟ یغما گلرویی)
همه یا تمام ناتمام
همه یا پوچ زندگی
همه یا نهایت عدم
همه یا من غریب در همهمه گنگ دنیا
حالا دیگر بجز خودم
به همه می اندیشم
حتی به عمر گل
سلام پروانه
صداقت دریا
کیوان
این دل من
که هر وقت پر می شود از خاطره
سرازیر می شود از دیوارهای شیشه ایش
سر بنه به این دشت بلند
و همراه دستانم بخوان
سرود یکی شدن
این باران و دشت
که من رازی دارم
همه بارانی
بر دشت گیسوان ماه
کیوان
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها با داغ او چون لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد
از آه دردناکی سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
(شیخ محمد علی حزین لاهیجی اصفهانی)