کاش پهنه این دشت
پر گل!
بر دل کوچک من بود
که هرچه می کشم از
این گریه نا بهنگام شبانه ام
است.
کیوان
این
قانون آسمان
هفتم است
-
چیزی به صبح نمانده
کجاست ستاره دور دست من؟
کیوان
وجودم همه سراپرده تقدیر الاهیست
چون درخت تکیده بر دل سنگ
پاییز
همه دستانم جرعه نوش یک نگاه عرفانیست
لاله لاله می روید از آهم
که چشم فلک هم کمی بارانیست
-
تو به چه می اندیشی؟
از عشق ماهی در یاهم طوفانیست
خورشید کمی دور تر از خاک زمین
به گمانم خفته
اینجا شبها هم طولانیست.
کیوان
که چقدر دلواپس
یک نگاه آشنا از این
انبوه غریبم؟
-
کمی آنسو تر همه به پیشواز بهانه های خویش
ره صد سالگی می روند
اندکی نزدیکتر بیا ما تمام راه را فرش علاقه کرده ایم
از اول هم این حس غریب با ما بود
فقط کمی صبر ستاره کم است.
کیوان